آغوش جهان
شعر و ادبیات
گفتم شیوع درد دلی بی دوا تمام یعنی که عشق اپیدمی نسل ماتمام پرسه وپچ پچی که به پس کوچه می رسد چشمک وبوسه هرچه از این دست ها تمام این عشقهای کاغذی،این قلبهای سنگ احساس گرگرفته خلق خدا تمام دیگر مسکن وناپروکسن علاج نیست وقتی به داد می رسد یک درد ناتمام "راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست" تازه شروع کرده دل من کجا تمام 81/12/24 سالروز رند نظرباز شیرازی حافظ عزیزم رو تبریک میگم اینم یه ناز غزل به انتخاب خودش من دوستدار روی خوش وموی دلکشم مدهوش چشم مست ومی صاف بیغشم گفتی زسر عهد ازل یک سخن بگو آنگه بگویمت که دوپیمانه درکشم من آدم بهشتی ام امادر این سفر حالی اسیر عشق جوانان مهوشم در عاشقی گریز نباشد زساز وسوز استاده ام چوشمع مترسان زآتشم شیراز معدن لب لعلست وکان حسن من جوهری مفلسم ایرا مشوشم ازبس که چشم مست دراین شهر دیده ام حقا که می نمی خورم اکنون وسرخوشم شهریست پرکرشمه خوبان زشش جهت چیزیم نیست ورنه خریدار هرششم بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست گیسوی حور گرد فشاند زمفرشم حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست آیینه ای ندارم از آن آه می کشم خوشحال میشم نظرتونو درمورد تفال به دیوان حافظ بنویسیدواگه فالهایی زدید که خیلی واضح جواب به شما داده را عنوان کنید ممنون دوستای گلم واینهم حافظیه دنج ترین محل تنهایی های من آقا چه
بی اجازه دلم عاشقت شده چندیست
تازه تازه دلم عاشقت شده مثل
همیشه خدا بی منی ومن تنها
نشسته گوشه چشمم غریب،زن تا بی
تو صبر پیشه کند تا...نه بگذریم جان
میکند بدون تو تنها... نه بگذریم این
مشکل خصوصی بنده است بی خیال این
شکوه محض ریسه وخنده است بی خیال تنها
همین که پی ببرم عاشق منی تنها
به عشق دیدن من پلک می زنی من صبر
می کنم به پایت زمانه را ودست
می کشم زهر چه بهانه ،ها نه درس
چشمهای ترا بر نمی شوم از آبی
نگاه شما تر نمی شوم ای وای
این جنون که مرا ول نمی کند قلبی
که عاشقست که دل دل نمی کند از
توبه غیر غصه دل من سهیم نیست سهم
دلم به غیر الف لام میم نیست امشب
تمام میکنم این فصل سرد را بی تو
عقیم می کنم این نسل درد را از دست
تو به قلب غزل دل سپرد ه ام اینهم
گواه من نفسهای مرده ام انگار
حرف دل به درازا کشیده است ایمان
من به ورطه حاشا کشیده است باشد
قبول جای شماروی چشم دل رو
میکنم به سمت تا سوی چشم دل می
بوسمت خدانگهدار ماه من ای
ابروی چشم تو عذر گناه من راضیه
عسکری(هستی) 1387/11/30 سلام به همه گلای مهربونم از یه طرف بلاگفا کم کم داره شورشو در میاره از یه طرف کلی کامنتای خوشکل از شما گلا(که خیلی برام عزیزید) دارم از طرفی هم اگه می رفتم مجبور بودم پستای بلاگفامو تاکلی آپ می کردم ولی
خداییش دل کندن از خونه 6ماهه ام برام سخت بودولی خب من برا راحتی شما می
خواستم بکوچم ولی یکی از عزیزای دلم گفت که دیگه تو پیوندای دوستام که
اکثرا بلاگفایی هستن دیده نمیشم وقتی آپ کنم بعد از
کــــــــــــلــــــــــــــــی تفکرتصمیم گرفتم واسه شما
بمونم فقط به خاطر شما ولی اونجاهم گذاشتم شاید یه روزی هممون مجبور بشیم بکوچیم آمد نشست وداغ دلش را سه تار زد تاداغ عشق داغ ترا باز جار زد بدجور چشم زخم شما کهنه کرده بود وقتی که زار زار ترا زار زار زد فریاد او به گوش فلک هم نمی رسید آنوقت پشت پا به همه روزگار زد باشد جواب چشم شماهم که کم نبود بالا زد آستین ودودستی به کار زد داغی به وسعت دل بی رحم روزگار بر سینه زمانه غدّاره دار زد وقتی طناب چشم تو افتاد بردلش از دست خاطرات تو خود را به دار زد راضیه عسکری(هستی) آبان1387









